طرفاي سياهکل بوديم ، اين اولين باري بود که سال رو تو شمال تحويل ميکرديم ، به اصرار مادربزرگم – قربونش برم – قرار شد بريم آستانه تا لحظه ي تحويل سال تو يه مکان مقدس باشيم مث هر سال ... همه با سبزه و گلدون و شمع اومده بودن به امامزاده و هر کي سر مزار يکي از بستگانش هفت سين به پا کرده بود ... رسم خوشگ
دسته بندی
اجتماعي ، زندگي روزمره ، مفهومي