ميان اين همه بودن زندگي ،مرگ نيزعدم خويش رابر این سپيد نامه های خاموش فرياد مي كند...
کیست که دلش نخواهد آن هنگام که سپید نامه اش برافراشته ی دیوارهای پرنقش شهر می شود، نگاه های روشن دلتنگ همراهیش کنند...
کیست که سنگینی نگاه های سرد و خشنود را بر سپید نامه اش تحمل کند؟!...
پس بیایید سرود زند
دسته بندی
مفهومي